لنگر
منم یه لنگر که مونده ته دریا جدا از نور آفتاب غمگینو تکو تنها

کشتم شپش شپش کشم را.

این چند نقطه دارد.

جواب درست را در این بخش نظر دهید.




تاریخ: 6 مرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

                                  معمای آلبرت انیشتن
آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار
Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار
Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار
Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار
Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار
Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار
Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار
Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟
من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید
منتظر نظرات و جواب شما هستم




تاریخ: 19 تير 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

3dgirl.blogfa.com|| دختر های عروسكی زیبا

هرکی دوست داره از این عکس ها بیشتر بذارم پیغام بده.

برای دیدن همه عکس ها به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب...
تاریخ: 15 تير 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد
سيشسي


ادامه مطلب...
تاریخ: 15 تير 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

http://hjtmh.persiangig.com/pic/jaleb.jpg




تاریخ: 15 تير 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

جوک

 

ترکه میره خواستگاری میگن مهریه 5000 سکه.میگه:چه خبره بابا مگه شبی چند حساب کردین.

 

یه بار ترکها با لرها دعواشون میشه لرها سنگ پرت میکردن ترکها هد میزدن.

 

به ترکه میگن بدترین خاطرت چیه؟ میگه: هیچ وقت یادم نمیره واسه زلزله بم که رفته بودیم کمک کنیم یه بچه رو که میخواستم بزارم تو قبرهی گریه میکرد می گفت عمو به خدا من زندم.

 

اصفهانیه خونش آتیش میگیره به آتش نشانی smsمیفرسته.

 

از ترکه میپرسن به نظر شما احمق ترین خواننده کیه؟ جواب میده حبیب!!میپرسن چرا؟ میگه چون داره گیتار میزنه ولی میگه صدای دهل میاد.

 

یارو از خدا میپرسه ترکها رو چه جوری آفریدی؟ خدا میگه: گل وگوه قاطی کردیم شدن ترکها.بعد میپرسه لرها رو چه جوری آفریدی؟ میگه: دیگه گل و قاطیش نکردیم.

 

میگن زمان جنگ یه خلبان عراقی داشت رشت رو بمباران می کرد دید مردم بخار ندارن اومد پایین با کمربندش شروع کرد به زدن مردم!!!

 

به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟میگه:ولش کنید عوضی رو هنوز دارم قسط تانک رو میدم.

 

به گوسفنده میگن به چه سبکی دستشویی میکنی؟میگه:به سبک گروه آریان.(دونه دونه دونه ......دونه دونه)

 

از طرف میپرسن:به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ایلده چی میشه نداره که ایران میره جام جهانی.

 

مگسه دستشو میندازه دور گردن دوست دخترش میگه میدونی از گوه بیشتر میخوامت.

 

ترکه میره سنگ حجر الاسود رو بوس کنه سرش اون تو گیر میکنه میگه خدایا منو ببخش غلط کردم منو نخور!!!

 

خامنه ای واسه تولد رفسنجانی ریش تراش میخره اونم ناراحت میشه واسه تولد خامنه ای پلی استیشن میخره.

 

ترکه جونش به لبش میرسه تف میکنه میمیره.

 

از یه ترکه میپرسن شما چرا اینهمه کونت گندس؟میگه والا زمان ما امکانات نبود ننمون بجای پودر بچه به ما بکینگ پودر زده...

 

یه بار یه افغانی شهردار میشه میگن بیا این پروژه رو کلنگشو تو بزن جو می گیره کل ساختمونو می سازه.

 

از ترکه میپرسن کمتر از مثقال هم داریم؟ میگه:چس مثقال

 

یه روز سرگرده میره تو پادگان میبینه همه سربازها بدون شرت و شلوار راه میرن!!از مسئول شیفت میپرسه اینجا چه خبره؟ یارو میگه:یه سرباز قزوینی فرارکرده واسش تله گذاشتیم.

 

ترکه میره توالت عمومی قارپ قارپ میگوزه.بعد میاد بیرون میبینه چند تا خانوم پشت در وایسادن میمونه که چی بگه هول میشه میگه: ایلده میرن میگوزن آب نمیریزن!!!!

 

پسرها تو 18 سالگی بزغاله ... 28 نوخاله ...  38چاقاله ... 48 عمله... 58 تپاله ... 68 مچاله ... 78 زباله ...

دخترها تو 18 سالگی هولو ... 28 لبو ... 38 شفتالو ... 48 خرمالو ... 98 لولوووووووووو

 

 

 

 

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
- سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!!!

...............................................................................................................

چند تا بسیجی میرن عروسی عرق میخورن مست میشن.بعد یکی از بسیجی ها روجو میگیره میره میکروفن رو از دست خواننده ارکستر میگیره میخونه..."میخوام که با بوسه گل لباتو پر پر کنم"بعد بقیه بسیجی ها بهش چپ چپ نگاه میکنن جا می خوره میگه..."گلهای پرپر شده رو فدای رهبر کنم...

 

ترکه نماز قضا زیاد داشته زیر سجادش کاربن میگذاره...

 

به طرف میگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه!میگه:روح الله عین الله سیندرالله!

 

بسیجیه کیف سامسونیت میخره رمز کیفش رو میذاره یا زهرا!

 

طرف تو پارتی داشته هلکوپتری میزده.یهو بسیجی رو جو میگیره با آرپیچی میزنش!!!!

 

ترکه هیئت میزنه.روز آشورا روی در هیئت مینویسه به علت شهادت امام حسین هیئت تعطیل است!!

 

ترکه رو از هیئت میندازن بیرون.بعد میره یه هیئت میزنه هیچکس رو راه نمیده دیگه تو هیئت!

 

دختر بسیجیه داشته عروسی میکرده عاقد میپرسه وکیلم؟ دختره مگه با اجازه مقام معظم رهبری بعععله.

 

بسیجیه میره دارو خانه میگه:ببخشید آقا شربت شهادت دارید؟دارو فروش میگه:نه ولی شیاف ولایت داریم میخوای؟!!

طرف نخ اسکناس ده تومنی رو میگشه.یهو شرت مدرس میوفته!!بسیجیها شاکی میشن میخوان به یارو حمله کنن.طرف میترسه میگه:به خدا اگه نزدیک بشید نخ هزار تومنی رو میکشم ها!!!

 

به آخونده میگن شما از خودت کون گشادتر دیدی تا حالا؟میگه آره.اونایی که به من میگن التماس دعا حاج آقا.

 

جاهله میره آمپول بزنه.تزریقاتیه ازش می پرسه چپ بزنم یا راست؟جاهله میگه:داداش این کون ما رو سیاسی نکن!همون وسط بزن بریم.

جوون تقسی رو با سمند پدرش میگیرن. برادر بسیجیه میره جلو و میپرسه:این خانوم که باهاته صیغه ست یا عقدی؟پسره میگه:فاحشه است نقدیه!!

 

1000000سال پیش یه سکه می افته تو قزوین آثار باستانی مشیه!

 

مردا اسرار میکنه به زنش که باید بخوریش  زن در حال خوردن شروع میکنه به گله که...ای خدا ما زن ها چه بدبختیم...ما بیچاره ایم..ما...که مرده میگه:گفتم بخوریش نه میکروفونش کنی با خدا حرف بزنی!!

 

یه ترکه میخواسته عکس بگیره میره تو اتوبان همت میدوئه!!

 

کی چه ماشینی سوار میشه:

نانواها:آر دی

قزوینی:پیکان

زندانی:فراری

شاخته:چروکی چیف

دخترای خراب:ماکسیما

عرب:کیریسیدا

مجنون:لیلاند

ولکای آبادان:کامارو

قمار بازا:رنو؟؟؟

 

بدون توی دنیا یه قلب هست که فقط برای تو میتپه.اونم قلب خودته!!!

 

ترکه پرتقال خونی میخوره ایدز میگیره.

 

به ترکه میگن 4 تا تیم اروپایی نام ببر؟میگه:اینترمینال اونترمینال ترمینال شرقو ترمینال غرب!

 

پلیس جلو یه ترکه رو میگیره میگه:کارت ماشین گواهی نامه بیمه.ترکه میگه:چیکار کنم جمله بسازم.

 

یه روز ترکه یه پلیس میکشه بعد زنگ میزنه 110 میگه حالا شدین 109 تا.

 

پسره ترکه به باباش میگه:بابا پنکه سقفیمون خراب شده.پدره میگه:وقتی 20 نفری میخوابید زیرش میخواید خراب نشه!!!

به قزوینیه میگن قزوین کجاست؟میگه:اراده کنی همین جا!

 

ترکه خودکارش تموم میشه میره 1 دونه دیگه میخره همتونو سر کار میزاره.

 

رشتی از سربازی بر میگرده باباش میگه:برات رن گرفتیم اینم بچه ات.

 

کارهای غیره ممکن:شالی کاری در قزوین/تشخیص هویت در رشت/آدم شناسی در اردبیل.

 

در تبریز به خاطر میلاد امام علی به هر کی اسمش میلاد بود جایزه دادن!!

 

ترکه میخوره زمین واسه اینکه ضایع نشه در جا 800 تا شنا میره.

 

دوباره ترکه میخوره زمین واسه اینکه ضایع نشه تا خونه سینه خیز میره!

 

چرا 2 نفر ترک نمی تونن پیش هم بخوابن؟ چون تا صبح با هم دعوا می کنن که کدومشون وسط بخوابه

 





تاریخ: 15 تير 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

 

سوال ها :


مسئله 1 - فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید . در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟



مسئله 2 - پنج كلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می ماند ؟



مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شد ؟



مسئله 4 - شیب یك طرف پشت بام شیروانی شكلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به كدام سمت پرت می شود ؟



مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت تركیه در حركت است و در مرز این دو سقوط می كند ، بازمانده ها را كجا دفن می كنند ؟



مسئله 6 - من دو سكه به شما می دهم كه مجموعش 30 تومان می شود. اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 

جواب ها در ادامه ی مطلب

 



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد
  جمعه دوم آذر 1386 10:45

نامه مادر غضنفر به غضنفر

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌غضنفر جان خواستم برات ‌کمی پول بفرستم ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.





تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

ازقدیم گفتن فرزندکمتر بچه درشتر

 

بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب

نظر فراموش نشه



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

من      ملاقاتي       ندارم !!     ميشه      بياي        ملاقاتم ؟؟




تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد
 

روزي مادر حنا به حنا گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

مادر بزرگ حنا به حنا گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

پسر شجاع اومد به حنا گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

پدر پسر شجاع اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

پينوكيو اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

شيپورچي اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

رامكال اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

پادشاه شهر اوز اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

رابيون حود گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

تام و جري گفتند حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

سرنپيتي اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

انشلي باموهاي ابيش اومد گفت حنا بيا غذاتو بخور حنا گفت من نمي خورم

پرين اومد گفت حنا بيا غذا تو بخور حنا گفت من نمي خورم

بنل با بامزي اومدند گفتند حنا بيا غذا تو بخور حنا گفت من نمي خورم

بابا من با دوست پسرم تو كافي شاپ پيتزا ميل كردمسرکارید!

 




تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

 




تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد
 

گاو ما ما مي كرد


گوسفند بع بع مي كرد


سگ واق واق مي كرد


و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي


شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.


موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.


ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.


براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.


اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.


او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد


او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.


او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد




تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید

 

نظر فراموش نشه



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

جمله جدید برای سر سفره عقد : عروس رفته خوشه بچینه!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما درد هایی داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای خوتندن قاطی پاطی جدید به ادامه ی مطلب بروید

 

نظر فراموش نشه



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

یک سری از هنرمندان سبک معاصر و پست مدرن با ترکیب هنر و خطای چشم، دست به خلق آثاری زده اند که وجود ندارد! بله، هنر خارق العاده خود را با ایجاد سایه به نمایش گذاشته اند. با وجودی که این هنر جدیدی نیست، امااین هنرمندان با دیدی فراتر از جسم فیزیکی و ویژگی های تصویری اجسام، دست به خلق تصاویر با سایه، یا به قول خود این هنرمندان “مجسمه های سایه ای” زده اند.

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه ی مطلب بروید

 

راستی نظر فراموش نشه

 



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

21 روش ساده برای گفتن دوست دارم . برای دیدن 21 روش به ادامه ی مطلب بروید .

 

 

ضمنا نظر فراموش نشه



ادامه مطلب...
تاریخ: 3 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

دانلود دو آهنگ جدید سید جواد رضویان با نام های تقدیر و دلت میاد که سید جواد رضویان در فیلم زندگی شیرین پخش شده است. این دو آهنگ فشرده اند پس از دانلود از حالت فشرده در آورده و به این دو آهنگ زیبا گوش دهید

download

نظر فراموش نشه




تاریخ: 2 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

دانلود1

 




تاریخ: 2 خرداد 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                            عشق يعني ...      شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 ***  

 

   عشق                                       آميختن                                          افروختن

يعني                              به هم        عشق                              سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني

*****

***

*

 

 




تاریخ: 25 ارديبهشت 1389برچسب:,
ارسال توسط علی امجدی نژاد

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 50
بازدید ماه : 360
بازدید کل : 14981
تعداد مطالب : 21
تعداد نظرات : 12
تعداد آنلاین : 2



Alternative content